پارت پنجاه و هفتم :

با دستی که به شانه‌ام آویزان بود روی ایوان قلعه ایستاده بودم و بیرون را تماشا می‌کردم. خدمتکاران قصر در حال تمیز کردن خرابی‌های بالبا بودند و نجارها نیز مشغول ساخت در و پلی جدید برای قلعه بودند. فرمانده تیربد و سربازانش باساخت یک پل موقت توانسته بودند به قلعه بازگردند و اکنون سربازانش را جمع کرده بود و بدون هیچ استراحتی تمرینات نظامی‌شان را ادامه می‌دادند. داناک هم به آهنگری بازگشت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فریده

    0

    حدسم اینه که اون ماسیس با موی کوتاه ستاره پنج پره که منتظر قربانی شدن ماسیس و خون اونه

    ۱ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    هرماس جوری خودشو غول نشون میده انگار که نه انگار اندازه یه موشه 😂😂😂

    ۷ ماه پیش
  • سعیده نعیمی | نویسنده رمان

    😂😂 بچه تو سرش آرزوها داره

    ۷ ماه پیش
کپی شد!